عبد الجليل قزوينى رازى
15
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
رفيعترست از درجهء سيّد همهء انبيا محمّد مصطفى عليه السّلام كه آنجا هدايت مشروط و مقرون است بقطيعت « 1 » و اينجا هدايت است بىقطيعت « 2 » تا هركس كه بانصاف تأمّل كند سرّ اين مذهب بد بداند كه بر چه وجه است . . . ! و امّا جواب اين لاف كه زده است از طريق حق و متابعت سنّت كه بعد از بيست و پنج سال از رفض سلامت يافته است ، چون بارى تعالى او را هدايت كرامت كرد و بدان هدايت انتقالى شد ، و ديگر رافضيان را آن هدايت كرامت نكرد « 3 » اين تشنيع بايستى كه بر خداى زدى و اين حوالت برافضيان نكردى كه ايشان منزّه و مبرّااند . و آنچه گفته است كه « از حال طفوليّت تا بيست و پنج سالگى بر مذهب رفض بوديم » عجب باشد از عاقلى كه حدّ تكليف نداند و وقت بلوغ نشناسد كه مانند اين طفل را مذهبى و اعتقادى نباشد . و آنچه گفته است : « چون از خبث عقيدت ايشان آگاه شديم » درين كلمه دعوى خدايى كرده است و با فرعون و نمرود شريك شده است ، كه بر اسرار و عقائد باتّفاق همهء مسلمانان الّا بارى تعالى مطّلع نباشد ، و على زعمه روا باشد كه اين احوال و اقوال كه از رافضيان واقع ميآيد همه حق و طاعت « 4 » باشد ، و بارى تعالى به حكم مصلحت به صورت باطل و معصيت به دو نموده باشد و اين مذهب نو خواجه باطل است و خداى تعالى به صورت حق به دو نموده است كه مشعر أشعر « 5 » چنان است كه تلبيس ادلّه مجوّز است . و امّا ترحّم بولؤلؤة و شتم صحابه كه در مواضع اين كتاب بتشنيع ياد
--> ( 1 و 2 ) - ح ( در هردو مورد ) : « قطعيت » ( بتقديم عين بر ياء ) و « قطيعت » چنان كه از ملاحظهء كتب لغت برمىآيد مصدر « قطع رحمه قطعا و قطيعة اى هجرها و عقها » است و در اينجا بمعنى مطلق شق و بريدن به كار رفته است پس مجازا به كار رفته خواهد بود و گويا اين تعبير از تعبيرات كلامى مصطلح در آن زمانها بوده است هركه بخواهد خودش مراجعه كند . ( 3 ) - ع : « آن نكرد كرامت » ( 4 ) - ث ب م : « بطاعت » . ( 5 ) - يعنى مذاق و مشرب و مسلك و مذهب ابو الحسن اشعرى واضع طريقهء اشعريان .